ای که ازین تنگ قفس میپری
رخت به بالای فلک میبری
شاعر در این شعر به آزادی و رهایی از قفس دنیوی اشاره میکند و بر اهمیت زندگی عمیق و پربار تأکید میکند. او از زندگی سطحی و هوسهای زودگذر انتقاد میکند و به جای آن زندگی با معنا و ژرف را پیشنهاد میدهد. مفهوم مرگ و حیات نیز در شعر کنکاش شده، به طوری که مرگ را به عنوان بخشی از زندگی و حیات معرفی میکند. شاعر از جانهای رها شونده سخن میگوید که به حقیقت و زیبایی در عالم غیب دست مییابند. او در نهایت به یادآوری نقش خداوند و فضل او در زندگی اشاره میکند و به انسانها توصیه میکند تا از دنیای فانی و سطحی فراتر روند و به سمت حقیقت و معنای عمیق زندگی حرکت کنند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای که ازین تنگ قفس میپری
رخت به بالای فلک میبری
زندگی تازه ببین بعد ازین
چند ازین زندگی سرسری؟!
در هوس مشتریت عمر رفت
ماه ببین و بره از مشتری
دلق شپشناک درانداختی
جان برهنه شده خود خوشتری
در عوض دلق تن چار میخ
بافتهاند از صفتت ششتری
جامهٔ این جسم، غلامانه بود
گیر کنون پیرهن مهتری
مرگ حیاتست و حیاتست مرگ
عکس نماید نظر کافری
جملهٔ جانها که ازین تن شدند
حی و نهانند کنون چون پری
گشت سوار فرس غیب، جان
باز رهید از خر و از خرخری
سوخت درین آخر دنیا دلت
بهر وجوه جو این لاغری
پرده چو برخاست اگر این خرت
گردد زرین، تو درو ننگری
بر سر دریاست چو کشتی روان
روح، که بود از تن خود لنگری
گرچه جدا گشت ز دست و ز پا
فضل حقش داد پر جعفری
خانهٔ تن گر شکند، هین منال
خواجه! یقین دان که به زندان دری
چونک ز زندان و چه آیی برون
یوسف مصری و شه و سروری
چون برهی از چه و از آب شور
ماهیی و معتکف کوثری
باقی این را تو بگو، زانک خلق
از تو کنند ای شه من، باوری