از مه من مست دو صد مشتری
غمزه او سحر دو صد سامری
این متن شاعرانه به تعابیر عاشقانه و mystical (عرفانی) اشاره دارد. شاعر از جذابیت و سحرآفرینی محبوب خود میگوید که باعث شعلهور شدن ایمان در دلها و افراز آتش عشق در دل دارد. او به شدت تحت تأثیر زیبایی محبوبش است و از او میپرسد که به کجا میرود. همچنین، شاعر احساس میکند که هیچ چیز دیگر برایش مهم نیست و در مقابل زیبایی محبوبش به کلِ هستی و مقام خود بیاعتنا شده است. در پایان، شاعر به خود و حالش اشاره میکند و از موقعیت خود به عنوان مفخر تبریز و شمس دین صحبت میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از مه من مست دو صد مشتری
غمزه او سحر دو صد سامری
هر نفسی شعله زند دین از او
سوز نهد در جگر کافری
آتش دل بر شده تا آسمان
وز تف او گشته افق احمری
دوش جمال تو همیشد شتاب
در کف او مشعله آذری
گفتم هین قصد کی داری بگو
شیر خدا حمله کجا میبری
ای تو سلیمان به سپاه و لوا
خاتم تو افسر دیو و پری
جان و روان سخت روان میروی
سوی من کشته دمی ننگری
نعره مستان میت نشنوی
هیچ کسی را به کسی نشمری
تیز همیکرد خیالش نظر
محو شدم در تف آن ناظری
نیست شدم نیست از آن شور نیست
رفت ز من مهتری و کهتری
مفخر تبریز شهم شمس دین
شرح دهد حال من ار منکری