جان و جهان! دوش کجا بودهای؟
نی غلطم، در دل ما بودهای
شکوایه درونی عاشقی است با معشوق، که گویا شبی را بی او و بی خبر از او گذرانده و او در دل با او گفتگویی دارد و محتاطانه بازخواستش می کند. در انتهای غزل نیز این شکوایه بیشتر رنگ الهی و عرفانی به خود می گیرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جان و جهان! دوش کجا بودهای؟
نی غلطم، در دل ما بودهای
دوش ز هجر تو جفا دیدهام
ای که تو سلطان وفا بودهای
آه که من دوش چه سان بودهام!
آه که تو دوش کرا بودهای!
رشک برم کاش قبا بودمی
چونک در آغوش قبا بودهای
زهره ندارم که بگویم ترا
« بی من بیچاره چرا بودهای؟! »
یار سبک روح! به وقت گریز
تیزتر از باد صبا بودهای
بیتو مرا رنج و بلا بند کرد
باش که تو بند بلا بودهای
رنگ رخ خوب تو آخر گواست
در حرم لطف خدا بودهای
رنگ تو داری، که ز رنگ جهان
پاکی، و همرنگ بقا بودهای
آینه ای، رنگ تو عکس کسیست
تو ز همه رنگ جدا بودهای