رو، مسلم تراست بیکاری
چونک اندر عنایت یاری
در این شعر، شاعر به تمثیل از نقشنگاری و آفرینش میپردازد و بیان میکند که خداوند، به عنوان خالق، کار اصلی را انجام میدهد و انسانها تنها در نقش آنها به وجود آمدهاند. او به قدری به قدرت و عنایت خداوند اعتماد دارد که میگوید نیازی به یاری دیگران نیست. شاعر همچنین بر این نکته تأکید میکند که اگر بپرسند که انسان چه صورتی باید داشته باشد، باید همان را بگویند که خداوند او را آفریده است. در نهایت، شاعر به بحث عشق و وابستگی نیز اشاره میکند و میگوید که اگر خداوند او را به شکل و جانش تغییر دهد، به او وابسته خواهد بود. به طور کلی، این شعر به توحید و ارتباط معنوی انسان با خالقش میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
رو، مسلم تراست بیکاری
چونک اندر عنایت یاری
نقش را کار نیست پیش قلم
آن قلم را چه حاجت از یاری؟
همچو بت باش پیش آن بتگر
که همه نقش و رنگ ازو داری
گر بپرسد، چه صورتت باید؟
گو: « همان صورتی که بنگاری »
گر مرا تن کنی، تو جان منی
ور مرا دل کنی، تو دلداری
لطف گل، خار را تو میبخشی
چه کند شاخ خار، جز خاری؟
باده ده، باده خواهمان کردی
که حرامست با تو هشیاری