آنکه چون ابر خواند کف ترا
کرد بیداد بر خردمندی
در این شعر، شاعر به بیان تضادها و روابط انسانی میپردازد. او از فردی میگوید که مانند ابر، احساساتش متغیر است و به دیگران ناسزایی میکند. این فرد همزمان هم گریه میکند و هم میبخشد. شاعر به ما یادآوری میکند که گناه این فرد در واقع خوبی اوست و خوشحالی او ناشی از دانشش است. در مقابل، دشمنی که چشم طمع دارد، نباید باعث دوری از ارتباطات انسانی شود. شاعر به دل تأکید میکند که در عشق و وصال، از جدایی فرار کند و به دریا، یا همان معشوق، روی آورد. در پایان، او از ما میخواهد تا از نور خورشید، قدرت و صفات نیک را بگیریم و به اخلاق و رفتار خوب وصل شویم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آنکه چون ابر خواند کف ترا
کرد بیداد بر خردمندی
او همیگرید و همیبخشد
تو همیبخشی و همیخندی
همچو یوسف گناه تو خوبیست
جرم تو دانش است و خرسندی
او چو سرکهست و میکند ترشی
دوست قندست و میکند قندی
چشم مریخ دارد آن دشمن
تو چو مه دست زهره میبندی
ای دل اندر اصول وصل گریز
که بسی در فراق جان کندی
قطرهٔ باز رو سوی دریا
بنگر تا به پیش او چندی
قوت یاقوت گیر از خورشید
تا در اخلاق او به پیوندی