ای دلزار محنت و بلا داری
بر خدا اعتمادها داری
این شعر درباره ناامیدی و دشواریهای زندگی صحبت میکند. شاعر به دلنوازی دل میگوید که نباید ناامید باشد، زیرا باید به خدا اعتماد کند. او به اهمیت یادآوری لطفهای خدا و وفاداری به او اشاره میکند. شاعر به این نکته تاکید میکند که عمر نباید ضایع شود و باید از زندگی به درستی بهرهبرداری کرد. همچنین او خاطرنشان میکند که انسان باید خویشتن را بشناسد و از قید و بندهای مادی رها شود. در نهایت، شاعر این پیام را به شنونده میرساند که او در مسیر زندگی تنها نیست و همنفسانی دارد که در این کوچه با او همرا هستند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای دلزار محنت و بلا داری
بر خدا اعتمادها داری
اینچنین حضرتی و تو نومید؟
مکن ای دل، اگر خدا داری
رخت اندیشه میکشی هرجا
بنگر آخر، جز او کرا داری؟
لطفهایی که کرد چندین گاه
یاد آور اگر وفاداری
چشم سر داد و چشم سر ایزد
چشم جای دگر چرا داری؟!
عمر ضایع مکن، که عمر گذشت
زرگری کن، که کیمیا داری
هر سحر مر ترا ندا آید
سو ما آ، که داغ ما داری
پیش ازین تن تو جان پاک بدی
چند خود را ازان جدا داری؟!
جان پاکی، میان خاک سیاه
من نگویم، تو خود روا داری؟!
خویشتن را تو از قبا بشناس
که ازین آب و گل قبا داری
میروی هر شب از قبا بیرون
که جز این دست، دست و پا داری
بس بود، این قدر بدان گفتم
که درین کوچه آشنا داری