مستی و عاشقانه میگویی
تو غریبی و یا از این کویی
این شعر به عشق و زیبایی میپردازد و احساسات عاشقانه را به تصویر میکشد. شاعر به جذابیت و جادوی چشمان معشوق اشاره میکند و میگوید که عشق او را مست و دیوانه کرده است. او از ویژگیهای جذاب معشوق و تاثیر آن بر عاشقان سخن میگوید و به دوگانگیهای عشق اشاره میکند؛ عشق که میتواند هم لذتبخش باشد و هم دردآور. شاعر به تأمل در وضعیت عاشقان و بیمارانی که در عشق گرفتار شدهاند میپردازد و تنهایی و سرگشتگی آنها را در مییابد. او همچنین به نوعی از دلدادگی اشاره دارد که فراتر از مرزهاست و به پیوندهای عمیق انسانی و تجربههای مشترک در عشق پرداخته است. با تصاویری از زیبایی، ناامیدی و پیچیدگی عشق، شاعر نشان میدهد که عشق میتواند انسانها را به شدت درگیر کند و دنیای آنها را تحت تأثیر قرار دهد. از این رو، شعر به نوعی تأملی دربارهٔ ماهیت عشق و زیباییها و چالشهای آن است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مستی و عاشقانه میگویی
تو غریبی و یا از این کویی
پیش آن چشمهای جادوی تو
چون نباشد حرام جادویی
پیش رویت چو قرص مه خجلست
به چه رو کرد زهره بیرویی
عاشقان را چه سود دارد پند
سیل شان برد رو چه میجویی
تو چه دانی ز خوبی بت ما
ما از آن سو و تو از این سویی
ما ز دستان او ز دست شدیم
دست از ما چرا نمیشویی
رو به میدان عشق سجده کنان
پیش چوگان عشق چون گویی
پیش آن چشمهای ترکانه
بندهای و کمینه هندویی
به ستیزه در این حرم ای صبر
گاه لاله و گاه لولویی
آفتابا نه حد تو پیداست
که نه در خانه ترازویی
هله ای ماه خویش را بشناس
نی به وقت محاق چون مویی
هله ای زهره زیر چادر رو
رو نداری وقیحه بانویی
تو بیا ای کمال صورت عشق
نور ذات حقی و یا اویی
اندر این ره نماند پای مرا
زانوم را نماند زانویی
همچو کشتی روم به پهلو من
ای دل من هزارپهلویی
مست و بیخویش میروی چپ و راست
سوی بیچپ و راست میپویی
نی چپست و نه راست در جانست
بو ز جان یابی ار بینبویی
ز آن شکر روی اگر بگردانی
گر نباتی بدان که بدخویی
ور تو دیوی و رو بدو آری
الله الله چه ماهِ دَه تویی
دلم از جا رود چو گویم او
همه اوها غلام این اویی
هین ز خوهای او یکی بشنو
گاه شیری کند گه آهویی
هین خمش که ار دیده کف نکند
نکند سیب و نار آلویی