آن به که مرا تمکین نکنی
تا همچو خودم گرگین نکنی
این شعر درباره رابطهای عاشقانه و نیاز به عشق و توجه طرف مقابل است. شاعر از معشوق میخواهد که موجب ناراحتی و غم او نشود و در عوض، به او محبت کند. او همچنین اشاره میکند که معشوق میتواند روی احساسات او تأثیر بگذارد و از او میخواهد که کینه و درد را از دلش دور کند. شاعر به نمادهایی چون رنگرزی و زین اشاره میکند تا بر اهمیت زیبایی و لطافت در این رابطه تأکید کند. در پایان، او خواستار سکوت و آرامش است تا احساسات درونیاش به بهترین شکل بیان شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن به که مرا تمکین نکنی
تا همچو خودم گرگین نکنی
بر روی منه تو دست مرا
تا مست مرا غمگین نکنی
تو رنگرزی، تو نیلپزی
هان کینه را، زنگین نکنی
ای خواجه، بهل، فتراک مرا
تا خنگ مرا بیزین نکنی
از دور ترک زانو بزنی
زانوی مرا بالین نکنی
تو هرچه کنی داعی توم
هرچند که تو آمین نکنی
دل را بروم، ملک تو کنم
تا تو دل خود پرکین نکنی
رخساره کنم وقف قدمت
تا تو رخ خود پرچین نکنی
خاموش کنم، طبلک نزنم
تا از دل و جان تحسین نکنی