با چرخ گردان تیره هوایی
دارد همیشه قصد جدایی
در این شعر، شاعر به وصف محبوب خود میپردازد و با حسرت و غم به جدایی و دوری از او اشاره میکند. او محبوبش را به عنوان پزشک، شاعر و دارو تشبیه میکند و از احساسات عمیق خود نسبت به او سخن میگوید. همچنین، شاعر از مشکلات و ناخوشیهای زندگی صحبت کرده و به زیباییهای عشق و دلتنگی اشاره میکند. در نهایت، او به سکوت و آرامش در عیش و نوش اشاره داشته و از زیباییهای عشق و تأثیر آن بر زندگی یاد میکند. شعر پر از تشبیهات و استعارات است که عمق احساسات انسان را در مواجهه با عشق و جدایی به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
با چرخ گردان تیره هوایی
دارد همیشه قصد جدایی
هذا محمد قتلی تغمد
انا معود حمد الجفایی
هذا حبیبی هذا طبیبی
هذا ادیبی هذا دوایی
هذا مرادی هذا فؤادی
هذا عمادی هذا لوایی
پر کن سبویی بیگفت و گویی
باهای و هویی گر یار مایی
هان ای صفورا بشکن سبو را
مفکن عمو را در بینوایی
گر شد سبویی داریم جویی
در شهره کویی تو گر سقایی
این عیش باقی نبود گزافی
بی پر نپرد مرغ هوایی
بنمای جان را قولنجیان را
تنهاروی کن رسم همایی
از بهر حس شان جسم نجس شان
ز ایشان چه خیزد گند گدایی
زین رز برون بر گنده بغل را
پهلوی نعنع کن گندنایی
بسیار کوشی تا دل بپوشی
هر جزوت این جا بدهد گوایی
ننوشته خواند ناگفته داند
تو سخت رویی بس بیحیایی
چون نیست رختت چون نیست بختت
ز آن روی سختت ناید کیایی
جنس سگانی وغ وغ کنانی
میگرد در کو در خانه نایی
در خانه بلبل داریم صلصل
کز سگ نیاید زیبانوایی
نک بلبل حر نک بلبله پر
برخیز سنقر تا چند پایی
عمری چو نوحی یاری چو روحی
گاهی غدایی گاهی عشایی
نوشیست و مینوش وز گفت خاموش
وین طبل کم زن بس ای مرایی