خواهیم یارا کامشب نخسپی
حق خدا را کامشب نخسپی
در این شعر، شاعر از زیبایی و جذابیت یار خود صحبت میکند و از او میخواهد که شبی را با هم گذرانی کنند و لحظات را از دست ندهند. شاعر به خوبی و زیبایی یار اشاره کرده و از او میخواهد که در این شب خاص، خوشی و عشق را تجربه کنند. همچنین اشاره میکند که در میان جمعی از دوستان و مستان، حسرت و اندوه برای دوری از یار وجود دارد و این شب را فرصتی برای نزدیکی و خوشی میبیند. در کل، شعر به حال و هوای عشق و زیبایی اختصاص دارد و از لحظات مهم در زندگی سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خواهیم یارا کامشب نخسپی
حق خدا را کامشب نخسپی
چون سرو و سوسن تا روز روشن
خوبیم و زیبا کامشب نخسپی
یار موافق تا صبح صادق
شاهی و مولا کامشب نخسپی
ای ماه پاره همچون ستاره
باشی به بالا کامشب نخسپی
از حسن رویت و از لطف مویت
خواهد ثریا کامشب نخسپی
چون دید ما را مست تو یارا
نالید سرنا کامشب نخسپی
چون روز لالا دارد علالا
کوری لالا کامشب نخسپی
در جمع مستان با زیردستان
بگریست صهبا کامشب نخسپی
قومی ز خویشان گشته پریشان
بهر تو تنها کامشب نخسپی