غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۱۳

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

نه ز عاقلانم که ز من بگیری

خردم تو بردی، چه ز من بگیری؟!

۲

نخرم فلک را، بدو حسبه والله

من اگر حقیرم، نکنم حقیری

۳

چو گشاده دستم، چو ز باده مستم

بده ای برادر قدح فقیری

۴

نه حیات خواهم، نه زکات خواهم

که اگر بمیرم، نکنم امیری

۵

چو تو عقل داری، بگریز از من

هله دور از من، مکن این دلیری

۶

وگر آشنایی، تو دو چشم مایی

کنمت غلامی، اگرم پذیری

۷

چه شود محمد! که شبی نخسبی؟!

طرب اندر آیی نکنی زحیری؟!

۸

تو بیار ساقی! ز شراب باقی

که لطیف خویی، و شه شهیری

۹

ز جفای مستان، نروی ز دستان

که لطیف کیشی، نه چو زخم تیری

بازگشت به سروده‌های مولانا