غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۰۸

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

به دست هجر تو زارم تو نیز می‌دانی

طمع به وصل تو دارم، تو نیز می‌دانی

۲

چو در دل آمد عشق تو و قرار گرفت

نماند صبر و قرارم، تو نیز می‌دانی

۳

نهفته شد گل و بلبل پرید از چمنم

به درد خستهٔ خارم، تو نیز می‌دانی

۴

به ناله باز سپیدم به سان فاخته شد

به کوهسار چو سارم، تو نیز می‌دانی

۵

انار بودم خندان، بر آن عقیق لبت

کنون چو شعلهٔ نارم، تو نیز می‌دانی

۶

انار عشق تو بوده‌ست شمس تبریزی

که برد بر سر دارم، تو نیز می‌دانی

بازگشت به سروده‌های مولانا