بداد پندم استاد عشق ز استادی
که هین بترس ز هر کس که دل بدو دادی
این اشعار به نوعی درس و پند از استاد عشق را روایت میکند. شاعر به ما میگوید که باید از دادن دل به دیگران بترسیم، زیرا ممکن است کسی که از او عشق را مینوشیم، در آینده موجب درد و نیش ما شود. او همچنین توصیه میکند که اگر کسی جذب ما شود، نباید به سرعت به آن دل ببندیم و بلکه باید مراقب باشیم. در ادامه، شاعر به شادی و عشق اشاره میکند و میگوید که چه خوب است که انسان در زندگیاش به عشق و خوشی برسد و غم را کنار بگذارد. او به قدرت عشق و محبت اشاره میکند و نصیحت میکند که به وعدههای خوب عشق اعتماد کنیم. در پایان، شاعر به این نکته تاکید دارد که در عشق، اگر درست و با اخلاص عمل کنیم، میتوانیم به سعادت و خوشبختی برسیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بداد پندم استاد عشق ز استادی
که هین بترس ز هر کس که دل بدو دادی
هر آن کسی که تو از نوش او بنوشیدی
ز بعد نوش کند نیش اوت فصادی
چو چشم مست کسی کرد حلقه در گوشت
ز گوش پنبه برون کن مجوی آزادی
بر این بنه دل خود را چو دخل خنده رسید
که غم نجوید عشرت ز خرمن شادی
مگر زمین مسلم دهد تو را سلطان
چنانک داد به بشر و جنید بغدادی
چو طوق موهبت آمد شکست گردن غم
رسید داد خدا و بمرد بیدادی
به هر کجا که روی ماه بر تو میتابد
مهست نورفشان بر خراب و آبادی
غلام ماه شدی شب تو را به از روزست
که پشتدار تو باشد میان هر وادی
خنک تو را و خنک جمله همرهان تو را
که سعد اکبری و نیکبخت افتادی
به وعدههای خوشش اعتماد کن ای جان
که شاه مثل ندارد به راست میعادی
به گوش تو همه تفسیر این بگوید شاه
چنانک اشتر خود را نوا زند حادی