ترش ترش بنشستی بهانه دربستی
که ندهم آبت زیرا که کوزه بشکستی
این شعر بیانگر احساسات و تمایلات شاعر نسبت به عشق و زیبایی است. شاعر از معشوق خود میخواهد که با او باشد و محبتش را از او دریغ نکند. او به سختیهایی که به خاطر جدایی از معشوق متحمل شده، اشاره میکند و تأکید میکند که هیچ چیزی نمیتواند جایگزین معشوق شود. شاعر به زیبایی و اهمیت معشوق در زندگیاش اشاره میکند و از او میخواهد که در کنار یکدیگر لحظات خوبی را داشته باشند. در نهایت، او به اهمیت وجود عشق و ارتباط عمیق با معشوق اشاره میکند و این موضوع را برتر از هر چیز مادی میداند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ترش ترش بنشستی بهانه دربستی
که ندهم آبت زیرا که کوزه بشکستی
هزار کوزه زرین به جای آن بدهم
مگیر سخت مرا ز آنچ رفت در مستی
تو را که آب حیاتی چه کم شود کوزه
چه حاجت آید جان و جهان چو تو هستی
بیا که روز عزیزست مجلسی برساز
ولی چو دوش مکن کز میان برون جستی
پریر رفتم سرمست تو به خانه عشق
به خنده گفت بیا کز زحیر وارستی
هزار جان بفزودی اگر دلی بردی
هزار مرهم دادی اگر تنی خستی
چرا نگیرم پایت که تاج سرهایی
چرا نبوسم دستت که صاحب دستی
دلا میی بستان کز خمارها برهی
چنین بتی بپرست ای صنم چو بپرستی
برو دلا به سعادت به سوی عالم دل
به شکر آنک به اقبال و بخت پیوستی
خموش باش اگر چه که جمله سیمبران
به آب زر بنویسند هر چه گفتستی
ضیای حق و امام الهدی حسام الدین
مجیر خلق به بالای روح از این پستی