نگفتمت که تو سلطان خوبرویانی
به جای سبزه تو از خاک خوب رویانی
این شعر به ستایش زیبایی و عشق اشاره دارد و شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و دلانگیز، عشق و زیبایی را در هم میآمیزد. شاعر میگوید که زیبایی ممکن است از خاکی معمولی سرازیر شود و به شکلی شگفتانگیز خود را نمایان کند. او به قدرت عشق اشاره دارد که میتواند سنگینی و سختی زندگی را کاهش دهد و به عاشق صادق توصیه میکند که از ترس و تردید دوری کند. همچنین، شاعر با تشبیهات مختلفی در مورد محبت و زیبایی، به اهمیت عشق اشاره میکند و میگوید که عشق و زیبایی ارزش بالایی دارند. او همچنین به واقعیتهای زندگی و نتایج عشق و انتظار اشاره میکند و از خواندن زندگی به عنوان یک میدان عشق و زیبایی سخن میگوید. در نهایت، او تأکید میکند که باید در برابر مشکلات زندگی ساکت و صبور بود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نگفتمت که تو سلطان خوبرویانی
به جای سبزه تو از خاک خوب رویانی
هزار یوسف زیبا برآید از هر چاه
چو چرخه و رسن حسن را بگردانی
ز بس رونده جانباز جان شدست ارزان
به عهد عشق تو منسوخ شد گران جانی
به پیش عاشق صادق چه جان چه بند تره
دلا ملرز چو برگ ار از این گلستانی
چه داند و چه شناسد نوای بلبل مست
کلاغ بهمنی و لک لک بیابانی
چو اشتهای کریمی به لوت صادق شد
گران نباشد بارانیی به بورانی
نه کمتری تو ز پروانه و حبیب از شمع
وگر کمی ز پر او چه باد پرانی
هزار جان مقدس بهای جان خسیس
همیدهد به کرم یار اینت ارزانی
سجود کرد تو را آفتاب وقت غروب
ببرد دولت و پیروزیی به پیشانی
کسی که ذوق پریشانی چنین غم یافت
دگر نگوید یا رب مده پریشانی
سوار باد هوا گشت پشه دل من
کی دید پشه که او میکند سلیمانی
خموش باش و چو ماهی در آب رو پنهان
بهل تو دعوت عامان چو ز اهل عمانی
خمش که خوان بنهادند وقت خوردن شد
حریف صرفه برد گر تمام برخوانی