هزار جان مقدس فدای سلطانی
که دست کفر برو برنبست پالانی
این شعر به تقدس و اهمیت رهبری اشاره دارد که در سختیها و مشکلات نیز ایمان خود را حفظ میکند. شاعر از شکوه و عظمت چنین رهبری سخن میگوید و او را به عنوان چراغی در ظلمت لحد و سدی در برابر کفر توصیف میکند. در ادامه، به جلوههای عشق و دوستی اشاره میشود و این که هیچ کس نمیتواند از نیروی ایمان و محبت جدا شود. در نهایت، شاعر به آزادی و آرامش روحی اشاره میکند که در سایه رهبری شایسته به دست میآید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هزار جان مقدس فدای سلطانی
که دست کفر برو برنبست پالانی
ببرد او به سلامت میان چندین باد
به ظلمت لحد خود چراغ ایمانی
نگین عشق کاسیر ویند دیو و پری
ز دیو تن کی ستاند مگر سلیمانی
کی برشکافت زره بر تن چنین کافر
به غیر شیر حق و ذوالفقار برانی
برای قاعده نی غم به پیش تابوتش
دریده صورت خیرات او گریبانی
خنک کس که دود پیش و پیشکش ببرد
چو بوهریره در انبان عقیق و مرجانی
ز خانه جانب گور و ز گور جانب دوست
لفافه را طربی و جنازه را جانی