تو نور دیده جان یا دو دیده مایی
که شعله شعله به نور بصر درافزایی
شاعر در این شعر به زیبایی و نورانیتی که محبوبش دارد، اشاره میکند. او محبوب را به آفتاب تشبیه میکند که باعث روشنی زندگیاش شده و چشمانش به دنبال اوست. از زمانی که خود را به عشق او سپرده، در درون دلش حرارتی از عشق احساس میکند. شاعر بر این باور است که عشق به محبوب، منبع لذت و شادی است. او همچنین به تاثیر خوبی که محبوب بر دیگران میگذارد، اشاره میکند و از سعادت تشنگان عشق که به نیکی و زیبایی محبوب آشنا میشوند، یاد میکند. در نهایت، خطاب به محبوب، از او درخواست میکند که به نزدشان بازگردد تا آنها را به مرادهایشان برساند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تو نور دیده جان یا دو دیده مایی
که شعله شعله به نور بصر درافزایی
تو آفتاب و دلم همچو سایه در پی تو
دو چشم در تو نهادهست و گشته هرجایی
از آن زمان که چو نی بستهام کمر پیشت
حرارتیست درون دل از شکرخایی
ز کان لطف تو نقدست عیش و عشرت ما
نیم به دولت عشق لب تو فردایی
به ذات پاک خداوند کز تو دزدیدهست
هر آنچ آب حیاتست روح افزایی
ز جوی حسن تو خوبان سبو سبو برده
به تشنگان ره عشق کرده سقایی
زهی سعادت آن تشنگان که بوی برند
به اصل چشمه آب خوش مصفایی
سبوی صورتها را به سنگ برنزنند
خورند آب حیات تو را ز بالایی
خدیو مفخر تبریز شمس دین به حق
دو صد مراد برآری چنین چو بازآیی