ایا مربی جان از صداع جان چونی
ایا ببرده دل از جمله دلبران چونی
این شعر به نوعی گفتوگو با محبوب پرداخته و شاعر به توصیف حالاتی از عشق و اشتیاق میپردازد. شاعر از محبوب میپرسد که آیا از درد و رنج دل آگاهی دارد و چگونه تحمل این وضعیت را میکند. همچنین از زحمتهای شبانه و نالههای صبحگاهی سخن میگوید و وصف میکند که چگونه محبوب در دلها جای دارد. او همچنین به زیبایی و لطافت جهان اشاره کرده و در نهایت احساس عمیق خود را از دوری و بیخبری محبوب بیان میکند. این اثر پر از تعابیر شاعرانه و کنایههای عاطفی است که عشق و جدایی را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ایا مربی جان از صداع جان چونی
ایا ببرده دل از جمله دلبران چونی
ز زحمت شب ما و ز نالههای صبوح
که میرسد به تو ای ماه مهربان چونی
ایا کسی که نخفت و نخفت چشم خوشت
ز لکلک جرس و بانگ پاسبان چونی
ایا غریب فلک تو بر این زمین حیفی
ایا جهان ملاحت در این جهان چونی
ز آفتاب کی پرسد که چون همیگردی
به گلستان که بگوید که گلستان چونی
ز روی زرد بپرسند درد دل چونست
ولی کسی بنپرسد که ارغوان چونی
چو روی زشت به آیینه گفت چونی تو
بگفت من چو چراغم تو قلتبان چونی
جواب گفت که من بازگونه میپرسم
مثال کشت که گوید به آسمان چونی
دهان گشادم یعنی ببین که لب خشکم
که تا شراب تو گوید که ای دهان چونی
ز گفت چون تو جویی روان شود در حال
میان جان و روانم که ای روان چونی
بگو تو باقی این را که از خمار لبت
سرم گران شد پرسش که سرگران چونی