بیا بیا که تو از نادرات ایامی
برادری پدری مادری دلارامی
این متن شعر شاعرانهای است که احساسات عمیق و محبت برادرانه را بیان میکند. شاعر از فرد محبوب خود، که او را نادر و گرانقدر میداند، میخواهد که با او بیاید و همکاری کند. او توصیف میکند که چگونه عشق و محبت میتواند به انسان آرامش بخشد و موانع را از بین ببرد. شاعر همچنین به پیچیدگی عشق و فراق اشاره میکند و درنهایت از محبوب خود میخواهد که به او نزدیکتر شود؛ زیرا او به دنبال پیوندی عمیق و همیشگی است. با زبان استعاری و تمثیلی، شاعر سعی میکند عمق احساسات خود را نسبت به این شخص خاص بیان کند و به هارمونی در رابطه اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بیا بیا که تو از نادرات ایامی
برادری پدری مادری دلارامی
به نام خوب تو مرده ز گور برخیزد
گزاف نیست برادر چنین نکونامی
تو فضل و رحمت حقی که هر که در تو گریخت
قبول میکنیش با کژی و با خامی
همیزیم به ستیزه و این هم از گولیست
که تا مرا نکشی ای هوس نیارامی
به هیچ نقش نگنجی ولیک تقدیرا
اگر به نقش درآیی عجب گلاندامی
گهی فراق نمایی و چاره آموزی
گهی رسول فرستی و جان پیغامی
درون روزن دل چون فتاد شعلهٔ شمع
بداند این دل شبرو که بر سر بامی
مرادم آنکه شود سایه و آفتاب یکی
که تا ز عشق نمایم تمام خوشکامی
محالجوی و محالم بدین گناه مرا
قبول مینکند هیچ عالم و عامی
تو هم محال ننوشی و معتقد نشوی
برو برو که مرید عقول و احلامی
اگر ز خسرو جانها حلاوتی یابی
محال هر دو جهان را چو من درآشامی
ور از طبیب طبیبان گوارشی یابی
مکاشفی تو بخوان خدا نه اوهامی
برآ ز مشرق تبریز شمس دین بخرام
که بر ممالک هر دو جهان چو بهرامی