به من نگر که به جز من به هر کی درنگری
یقین شود که ز عشق خدای بیخبری
در این شعر، شاعر به رابطهی عمیق عشق و معرفت اشاره میکند. او به مخاطب میگوید که اگر به غیر از او نگاه کند، متوجه کمبود عشق الهی خواهد شد. او به زیبایی و صفات الله در چهرهی انسانها اشاره میکند و خاطرنشان میکند که این صفات در پیران و افراد دینی به وضوح دیده میشوند. شاعر همچنین با مثالی از حضرت مریم و تولد عیسی به بیان رابطهی روحانی انسانها و خداوند میپردازد و از حاملگی دل و تأثیر عشق الهی بر آن سخن میگوید. در نهایت، او تأکید میکند که اگر دل و جان خود را به عشق الهی بسپاریم و به حقیقت بپیوندیم، به روشنایی و درک بالا دست خواهیم یافت.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به من نگر که به جز من به هر کی درنگری
یقین شود که ز عشق خدای بیخبری
بدان رخی بنگر کو نمک ز حق دارد
بود که ناگه از آن رخ تو دولتی ببری
تو را چو عقل پدر بودهست و تن مادر
جمال روی پدر درنگر اگر پسری
بدانک پیر سراسر صفات حق باشد
وگرچه پیر نماید به صورت بشری
به پیش تو چو کفست و به وصف خود دریا
به چشم خلق مقیمست و هر دم او سفری
هنوز مشکل ماندهست حال پیر تو را
هزار آیت کبری در او چه بیهنری
رسید صورت روحانیی به مریم دل
ز بارگاه منزه ز خشکی و ز تری
از آن نفس که در او سر روح پنهان شد
بکرد حامله دل را رسول رهگذری
ایا دلی که تو حامل شدی از آن خسرو
به وقت جنبش آن حمل تا در او نگری
چو حمل صورت گیرد ز شمس تبریزی
چو دل شوی تو و چون دل به سوی غیب پری