اگر به خشم شود چرخ هفتم از تو بری
به جان من که نترسی و هیچ غم نخوری
در این شعر، شاعر به موضوع عشق و خشم میپردازد. او میگوید که اگر کسی به خاطر عشق دچار خشم یا ناراحتی شود، نباید نگران باشد، چون عشق واقعی نیازمند صبر و تحمل است. شاعر تأکید میکند که نباید به رنج دیگران دقت کرد و باید خشم را با کینه بشری مقایسه نکرد. او همچنین اشاره میکند که تنها عشق معشوق ارزشمند است و باید از پسند خود فراتر رفت و خواستههای دوست را در نظر گرفت. در نهایت، شاعر به این نکته میپردازد که نباید احساسات و تجربههای خود را با دیگران در میان گذاشت، زیرا هر فردی دنیای خودش را دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اگر به خشم شود چرخ هفتم از تو بری
به جان من که نترسی و هیچ غم نخوری
اگر دلت به بلا و غمش مشرح نیست
یقین بدانک تو در عشق شاه مختصری
ز رنج گنج بترس و ز رنج هر کس نی
که خشم حق نبود همچو کینه بشری
چو غیر گوهر معشوق گوهری دانی
تو را گهر نپذیرد ازانک بدگهری
وگر چو حامله لرزان شوی به هر بویی
ز حاملان امانت بدانک بو نبری
پسند خویش رها کن پسند دوست طلب
که ماند از شکر آن کس که او کند شکری
ز ذوق خویش مگو با کسی که همدل نیست
ازانک او دگرست و تو خود کسی دگری