فرست باده جان را به رسم دلداری
بدان نشان که مرا بینشان همیداری
این اشعار دربارهٔ دلداری و عشق است. شاعر از باده (شراب) به عنوان نمادی از عشق و زیبایی یاد میکند و به محبش اشاره میکند که چطور عشق او در دلها نورافشانی میکند و زندگی را بیدار میکند. او از احساس خستگی و تنهایی بدون وجود محبوبش میگوید و بیان میکند که اگرچه ممکن است در ظواهر زیبا باشد، بیمحبت او، همه چیز بیمعناست. همچنین اشاره به چشم جادویی محبوبش و تأثیر عمیق او بر روح دارد. در کل، شعر به تمایل عمیق انسانی به عشق و زیبایی میپردازد و نشان میدهد که چقدر وجود محبوب میتواند زندگی را پررنگ و معنا کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
فرست باده جان را به رسم دلداری
بدان نشان که مرا بینشان همیداری
بدان نشان که همه شب چو ماه میتابی
درون روزن دلها برای بیداری
بدان نشان که دمم دادهای از می که خویش
تهی و پر کنمت دم به دم قدح واری
بگرد جمع مرا چون قدح چه گردانی
چو باده را به گرو بردهای نمیآری
از آن میی که اگر بر کلوخ برریزی
کلوخ مرده برآرد هزار طراری
از آن میی که اگر باغ از او شکوفه کند
ز گل گلی بستانی ز خار هم خاری
چو بیتو ناله برآرم ز چنگ هجر تو من
چو چنگ بیخبرم از نوا و از زاری
گره گشای خداوند شمس تبریزی
که چشم جادوی او زد گره به سحاری