چه باک دارد عاشق ز ننگ و بدنامی
که عشق سلطنت است و کمال و خودکامی
این شعر درباره عشق و بیتوجهی عاشق به ننگ و بدنامی سخن میگوید. شاعر به صفات و قدرت عشق اشاره میکند و میگوید که عاشق به هیچ چیز نمیاندیشد و فقط در پی عشق است. او به عنوان مثال، پلنگ عشق را معرفی میکند که از رنگ و بوی دنیا نمیترسد و نهنگ فقر نیز در حالی که در دوزخ است، هراسی ندارد. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که عشق را نمیتوان با چیزهای دنیوی سنجید و میگوید که عاشق واقعی در این بزم، از عشق و حالت بیخودیش خبر ندارد و از ویژگیهای خاص و عام چیز زیادی نمیداند. به طور کلی، شعر تأکید بر صداقت و قدرت عشق دارد و نگاهی فلسفی به آن میاندازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چه باک دارد عاشق ز ننگ و بدنامی
که عشق سلطنت است و کمال و خودکامی
پلنگ عشق چه ترسد ز رنگ و بوی جهان
نهنگ فقر چه ترسد ز دوزخ آشامی
چگونه باشد عاشق ز مستی آن می
که جام نیز ز تیزیش گم کند جامی
چه جای خاک که بر کوه جرعهای برریخت
هزار عربده آورد و شورش و خامی
تو جام عشق چه دانی چو شیشه دل باشی
تو دام عشق چه دانی چو مرغ این دامی
ز صاف بحر نگویم اگر کفش بینی
مثال زیبق بر هیچ کف نیارامی
ملول و تیره شدی مر صفاش را چه گنه
نبات را چه جنایت چو سرکه آشامی
که خاک بر سر سرکا و مرد سرکه فروش
که شهد صاف ننوشد ز تیره ایامی
به من نگر که در این بزم کمترین عامم
ز بیخودی نشناسم ز خاص تا عامی