ز قیل و قال تو گر خلق بو نبردندی
ز حسرت و ز فراقت همه بمردندی
در این شعر، شاعر به توصیف عشق و زیبایی محبوبش میپردازد و بیان میکند که اگر این زیبایی و لطف وجود نمیداشت، زندگی و طبیعت به حالت زوال در میرفتند. او میگوید که بوی محبوب، زندگیبخش است و در نبودش همه دچار حسرت و مرگ میشوند. شاعر همچنین به قدرت عشق و تأثیر آن بر ذهن و جان انسانها اشاره میکند و میگوید که حتی اگر عشق را درک نکنند، زیبایی محبوب همچنان در دلها باقی میماند. در واقع، عشق و زیبایی محبوب، هستی را معنا میبخشند و بدون آنها، زندگی بیمعنا و سرد میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز قیل و قال تو گر خلق بو نبردندی
ز حسرت و ز فراقت همه بمردندی
ز جان خویش اگر بوی تو نیابندی
چو استخوان دل و جان را به سگ سپردندی
اگر نه پرتو لطفت بر آب میتابید
به جای آب همه زهر ناب خوردندی
اگر نه جرعه آن می بریختی بر خاک
ستارگان ز چه رو گرد خاک گردندی
گر آفتاب ازل گرمیی نبخشیدی
تموز و جمله نباتان او فسردندی
منزهی و درآمیختن عجب صفتی است
دریغ پرده اسرار درنوردندی
اگر نه پرده بدی ره روان پنهانی
ز انبهی همه پاهای ما فشردندی
ز پردهها اگر آن روح قدس بنمودی
عقول و جان بشر را بدن شمردندی
گر آن بدی که تو اندیشه کردهای ز زحیر
بتان و لاله رخان جمله زار و زردندی
چو صورتی نبدی خوب جز تصور تو
شرابهای مروق ز درد دردندی
اگر خمش کنمی راز عشق فهم شدی
وگرچه خلق همه هند و ترک و کردندی