ز حد چون بگذشتی بیا بگوی که چونی
ز عشق جیب دریدی در ابتدای جنونی
این شعر بیانگر عشق عمیق و حالت روحی عاشق است. شاعر از عبور از مرزها و احساسات ناشناخته سخن میگوید و به عشق و دیوانگی ناشی از آن اشاره میکند. او از درد و رنج ناشی از عشق میگوید که مانند موجی خروشان است و بر صبر او تأثیر میگذارد. از جذابیت و زیبایی معشوق یاد میکند و او را به عنوان منبع شادی و الهام میبیند. در نهایت، شاعر در جستجوی درونی خود، به درک عمیقتری از عشق و معشوق میرسد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز حد چون بگذشتی بیا بگوی که چونی
ز عشق جیب دریدی در ابتدای جنونی
شکست کشتی صبرم هزار بار ز موجت
سری برآر ز موجی که موج قلزم خونی
که خون بهینه شرابست جگر بهینه کبابست
همین دوم تو فزون کن که از فزونه فزونی
چو از الست تو مستم چو در فنای تو هستم
چو مهر عشق شکستم چه غم خورم ز حرونی
برون بسیت بجستم درون بدیدم و رستم
چه میل و عشق شدستم به جست و جوی درونی
دلی ز من بربودی که دل نبود و تو بودی
چه آتشی و چه دودی چه جادوی چه فسونی
نمای چهره زیبا تو شمس مفخر تبریز
که نقشها تو نمایی ز روح آینه گونی