چه آفتاب جمالی که از مجره گشادی
درون روزن عالم چو روز بخت فتادی
این شعر به زیبایی و جلوههای آفتاب جمال اشاره دارد که روشنایی و روشنی خاصی به دنیا میبخشد. در آن، شاعر از گلها و آتشهای دلافزا سخن میگوید که در باغی سرسبز و پر از رنگ و بوی گل شکوفا میشوند. همچنین، شاعر به اهمیت عقل و هوش اشاره میکند و میگوید که اگر عقل در برابر زیبایی و مهربانی تسلیم شود، ارزش کمتری دارد. در نهایت، شاعر بر لذت و شادی ناشی از محبت و وجود زیبای محبوب تأکید میکند و بیان میدارد که چگونه این احساسات میتوانند انسان را سرمست و شاداب کنند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چه آفتاب جمالی که از مجره گشادی
درون روزن عالم چو روز بخت فتادی
هزار سوسن نادر ز روی گل بشکفتی
هزار رسم دل افزا بدان چمن بنهادی
هزار اطلس کحلی بنفشه وار دریدی
که پر و بال مریدی و جان جان مرادی
در آن زمان که به خوبی کلاه عقل ربایی
نه عقل پره کاهست و تو به لطف چو بادی
چه عقل دارد آن گل که پیش باد ستیزد
نه از نسیم ویستش جمال و نیک نهادی
میی که کف تو بخشد دو صد خمار به ارزد
چگونه گیج نگردد سر وجود ز شادی