به خاک پای تو ای مه هر آن شبی که بتابی
به جای عمر عزیزی چو عمر ما نشتابی
این شعر به بیان احساسات عمیق عشق و وصال میپردازد. شاعر از معشوق خود به عنوان نوری در شب یاد میکند که راه را روشن میسازد و توجهش به خوشیهای دنیا را جلب میکند. او به دنبال دلایل زخمها و نالههای نهان در دلش است و به زیبایی و لطافت معشوق اشاره میکند که مانند ربابی است که نوازش میکند. شاعر همچنین از حال مستی و شیدایی سخن میگوید و به دنبال نهایتی برای این سوز و گدازهاست. علاوه بر این، به مسایل فلسفی و معنوی نیز اشاره میکند و از وجود عشق و حقیقت زندگی میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به خاک پای تو ای مه هر آن شبی که بتابی
به جای عمر عزیزی چو عمر ما نشتابی
چو شب روان هوس را تو چشمی و تو چراغی
مسافران فلک را تو آتشی و تو آبی
در این منازل گردون در این طواف همایون
گر از قضا مه ما را به اتفاق بیابی
اگر چه روح جهانست و روح سوی ندارد
ثواب کن سوی او رو اگر چه غرق ثوابی
بگو به تست پیامی اگر چه حاضر جانی
جواب ده به حق آنک بس لطیف جوابی
هزار مهره ربودی هنوز اول بازیست
هزار پرده دریدی هنوز زیر نقابی
چه نالههاست نهان و چه زخمهاست دلم را
زهی رباب دل من به دست چون تو ربابی
دلم تو را چو ربابی تنم تو را چو خرابی
رباب میزن و میگرد مست گرد خرابی
همه ز جام تو مستند هر یکی ز شرابی
ز جام خویش نپرسی که مست از چه شرابی
کجاست ساحل دریا دلا که هر دم غرقی
کجاست آتش غیبی که لحظه لحظه کبابی