چند دویدم سوی افندی
شکر که دیدم روی افندی
در این شعر، گویا شاعر به ستایش و توصیف شخصیتی به نام "افندی" میپردازد. او به شوق و شادی ناشی از دیدن افندی اشاره میکند و او را راهبر و سرمنشأ خوشیها میداند. شاعر فضای اطرافش را به شکل باغی از شادی و زندگی توصیف میکند و از حال و هوای خوشی که با افندی مرتبط است، صحبت میکند. همچنین به خوبیهای افندی و تاثیر او بر دیگران اشاره میکند و به نوعی او را چون ستارهای درخشان در زندگی خود میداند. در آخر، با تأکید بر اهمیت افندی در زندگیاش، او را قبله و مرکز توجه خود تلقی میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چند دویدم سوی افندی
شکر که دیدم روی افندی
در شب تاری ره متواری
رهبر ما شد بوی افندی
شادی جانها ذوق دهانها
اصل مکانها کوی افندی
صحن گلستان عشرت مستان
آب حیات و جوی افندی
عیش معظم جام دمادم
بزم دو عالم طوی افندی
کام من آمد دام افندی
های من آمد هوی افندی
گرگ ز بره دست بدارد
چون شنود او قوی افندی
گنج سبیلی خوان خلیلی
نیست بخیلی خوی افندی
کله شاهان سکه ماهان
در خم چوگان گوی افندی
خامش و کم گو هی کی بود او
قبله اوها اوی افندی