غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۲۸

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ای صنم گلزاری چند مرا آزاری

من چو کمین فلاحم تو دهیم سالاری

۲

چند مرا بفریبی هر چه کنی می‌زیبی

چند به دل آموزی مغلطه و طراری

۳

آن که از آن طراری باز بر او برشکنی

افتد و سودش نکند در دغلی هشیاری

۴

ساده دلی ساز مرا سوی عدم تاز مرا

تا رهم از لطف فنا زین قرح و زین زاری

۵

هر کی بگرید به یقین دیده بود گنج دفین

هر کی بخندد بود او در حجب ستاری

۶

من که ز دور آمده‌ام با شر و شور آمده‌ام

بازبنگشاده‌ام این دان خبر سرباری

۷

بار که بگشاده شود از پی سرمایه بود

مایه نداری تو ولی خایه خود می‌خاری

۸

بس کن و بسیار مگو روی بدو آر بدو

مشتری گفت تو او سیر نه از بسیاری

بازگشت به سروده‌های مولانا