غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۲۷

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

نیست عجب صف زده پیش سلیمان پری

صف سلیمان نگر پیش رخ آن پری

۲

آن پریی کز رخش گشت بشر چون ملک

یافت فراغت ز رنج وز غم درمان پری

۳

تربیت آن پری چشم بشر باز کرد

یافته دیو و ملک گوهر جان زان پری

۴

ما و منی پاک رفت ماء منی خشک شد

گشت پری آدمی هم شد انسان پری

۵

دیده جان شمس دین مفخر تبریز و جان

شاد ز عشق رخش شادتر از جان پری

بازگشت به سروده‌های مولانا