خواجه سلام علیک گنج وفا یافتی
دل به دلم نه که تو گمشده را یافتی
این شعر درباره شادی و سرور ناشی از یافتن گنجی ارزشمند و دست یافتن به عشق و دوستی است. شاعر با زبان محبتآمیز به آن شخص (خواجه) سلام میکند و از او میخواهد که احساسات خود را درباره این عشق و خوشبختی بیان کند. اشاره به زیبایی و خواص معنوی شخص، بهویژه با توصیفاتی از طرز نگاه و رفتار او، نشاندهندهی اثرات مثبتی است که این عشق بر زندگی شاعر گذاشته است. همچنین در پایان، شاعر با کنایه به قفلها و کلیدها، بر اهمیت ارتباط عمیق و بازگشایی در دلها تاکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خواجه سلام علیک گنج وفا یافتی
دل به دلم نه که تو گمشده را یافتی
هم تو سلام علیک هم تو علیک السلام
طبل خدایی بزن کاین ز خدا یافتی
خواجه تو چونی بگو در بر آن ماه رو
آنک ز جا برترست خواجه کجا یافتی
ساقی رطل ثقیل از قدح سلسبیل
حسرت رضوان شدی چونک رضا یافتی
ای رخ چون زر شده گنج گهر برزدی
وی تن عریان کنون باز قبا یافتی
ای دل گریان کنون بر همه عالم بخند
یار منی بعد از این یار مرا یافتی
خواجه توی خویش من پیش من آ پیش من
تا که بگویم تو را من که که را یافتی
کوس و دهل میزنند بر فلک از بهر تو
رو که توی بر صواب ملک خطا یافتی
بر لب تو لب نهاد زان شکرین لب شدی
خشک لبان را ببین چونک سقا یافتی
خواجه بجه از جهان قفل بنه بر دهان
پنجه گشا چون کلید قفل گشا یافتی