دوش همه شب دوش همه شب گشتم من بر بام حبیبی
اختر و گردون اختر و گردون برده ز زهره جام حبیبی
شاعر در این شعر به عشق و محبوب خود اشاره میکند و احساسات عمیقش را نسبت به او ابراز میکند. او شبها بر بام محبوب خود میگردد و زیباییهای او را با ستارهها و آسمان مقایسه میکند. دل او در دام عشق او گرفتار است و این دام را زیباتر از هر چیز دیگر میداند. نور چهره محبوب برای او هم چون صبحی دلانگیز است و او آرزوی سعادت را در سایه محبوب خود میبیند. شاعر به ارزش و قدر و منزلت محبوبش تأکید میکند و میگوید که در این دنیا، عشق او خاص و باارزشتر از هر چیز دیگر است. در نهایت، او فریاد میزند که عشق و زیبایی محبوبش از همه چیز بالاتر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دوش همه شب دوش همه شب گشتم من بر بام حبیبی
اختر و گردون اختر و گردون برده ز زهره جام حبیبی
جمله جانها جمله جانها بسته پر و پا بسته پر و پا
همچو دل من همچو دل من دلخوش اندر دام حبیبی
دام تو خوشتر دام تو خوشتر از می احمر وز زر اخضر
از زر پخته از زر پخته نادرهتر بد خام حبیبی
نور رخ شه نور رخ شه حسرت صد مه رهزن صد ره
صبح سعادت صبح سعادت درج شده در شام حبیبی
مخزن قارون مخزن قارون اختر گردون ملک همایون
گر بدهد جان گر بدهد جان او نگزارد وام حبیبی
عام شدهست این عام شدهست این نظم سخنها لیک تو این بین
ای شده قربان ای شده قربان خاص جهان در عام حبیبی