سیمرغ و کیمیا و مقام قلندری
وصف قلندرست و قلندر از او بری
در این شعر، شاعر به توصیف قلندری میپردازد که نشانهای از عشق و آزادی است. او به این نکته اشاره میکند که قلندر، هیچ تعهدی به مذهب یا بندگی ندارد و از محدودیتها و مشخصات دینی فراتر رفته است. در این مسیر عاشقی، نه امیدی وجود دارد و نه ترسی، و هر فرد باید بهصورت خودجوش به سفری درونی و روحانی برود. در نهایت، شاعر تأکید میکند که این راه کیمیا و خلوص با هیچکس قابل مقایسه نیست و فهم درست آن، از عهدهی هر کسی برنمیآید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سیمرغ و کیمیا و مقام قلندری
وصف قلندرست و قلندر از او بری
گویی قلندرم من و این دل پذیر نیست
زیرا که آفریده نباشد قلندری
دام و دم قلندر بیچون بود مقیم
خالیست از کفایت و معنی داوری
از خود به خود چه جویی چون سر به سر توی
چون آب در سبویی کلّی ز کلّ پری
از خود به خود سفر کن در راه عاشقی
وین قصه مختصر کن ای دوست یک سری
نی بیم و نی امید نه طاعت نه معصیت
نی بنده نی خدای نه وصف مجاوری
عجزست و قدرتست و خدایی و بندگی
بیرون ز جمله آمد این ره چو بنگری
راه قلندری ز خدایی برون بود
در بندگی نیاید و نه در پیمبری
زینهار تا نلافد هر عاشق از گزاف
کس را نشد مسلم این راه و ره بری