ای نای بس خوش است کز اسرار آگهی
کار او کند که دارد از کار آگهی
این اشعار به بیان اسرار و درک عمیق ارتباط میان انسان و عالم هستی میپردازد. نای به عنوان نمادی از روح انسان توصیف شده که در جستجوی معانی عمیقتر از زندگی و ارتباط با یار (معشوق) است. شاعر به نای میگوید که نباید از رازها آگاه شود، زیرا آگاهی ممکن است به نابودی او بینجامد. در ادامه، شاعر گلهمندی خود را از گم شدن یارش بیان میکند و بر این نکته تأکید دارد که چشمهای او به خاطر حجابها و موانع نمیتوانند حقیقت را ببینند. در نهایت، به ارتباط عاطفی و دردهایی که از دوری معشوق به وجود میآید، اشاره میکند و نشان میدهد که انسان باید از خودپرستی و انکار بپرهیزد تا به درک واقعی برسد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای نای بس خوش است کز اسرار آگهی
کار او کند که دارد از کار آگهی
ای نای همچو بلبل نالان آن گلی
گردن مخار کز گل بیخار آگهی
گفتم به نای همدم یاری مدزد راز
گفتا هلاک توست به یک بار آگهی
گفتم خلاص من به هلاک من اندر است
آتش بنه بسوز بمگذار آگهی
گفتا چگونه رهزن این قافله شوم
دانم که هست قافله سالار آگهی
گفتم چو یار گم شدگان را نمینواخت
از آگهی همیشد بیزار آگهی
نه چشم گشتهای تو که بیآگهی ز خویش
ما را حجاب دیده و دیدار آگهی
زان همدم لبی که تو را سر بریدهاند
ای ننگ سر در این ره و ای عار آگهی
از خود تهی شدی و ز اسرار پر شدی
زیرا ز خودپرست و ز انکار آگهی
چون میچشی ز لعل لب یار ناله چیست
بگذار تا کند گلهای زار آگهی
نی نی ز بهر خود تو نمینالی ای کریم
بگری بر آنک دارد ز اغیار آگهی
گردون اگر بنالد گاو است زیر بار
زین نعل بازگونه غلط کار آگهی