ای عشق پرده در که تو در زیر چادری
در حسن حوریی تو و در مهر مادری
این شعر به بیان عشق و زیباییهای درونی و بیرونی میپردازد و با استفاده از نمادها و استعارهها به توصیف چهرههای مختلف عشق، از جمله عشق مادرانه و عشق الهی، میپردازد. شاعر از معشوقش میخواهد که پردهها را کنار بزند و زیباییهای خود را نشان دهد و در عین حال به جستجوی حقیقت و مفهوم عمیقتری از عشق دعوت میکند. او با اشاره به تضادها و مبارزات مانند موسی و فرعون، تلاش میکند تا عمق احساسات خود را بیان کند و به عشق و وفا به عنوان ارزشهای اصیل زندگی اهمیت میدهد. در پایان، شاعر به تأثیرات عشق بر روح و جان انسان اشاره میکند و از معشوقش میخواهد که با همان وفای شمس دین، بر جان او سلامی بفرستد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای عشق پرده در که تو در زیر چادری
در حسن حوریی تو و در مهر مادری
در حلقه اندرآ و ببین جمله جانها
در گوش حلقه کرده به قانون چاکری
در آینه نظر کن و در چشم خود نگر
صد جان گره گره شده از وی به ساحری
در هر گره نگه کن وضع خدای بین
در هم ببسته موسی و فرعون و سامری
از زیر دامنت تو برون آر شمع را
تا نقش حق بخندد بر نقش آزری
تا دست و پا نهاد دو زلف تو کفر را
هر دم بمیرد ایمان در پای کافری
چون مر تو را نیابد در جان و جا دلم
گشتم هزار بار من از جان و جا بری
خشک و تر دو چشم و لب من روان شده
در قلزمی که خشک نیابند و نی تری
دی لطفها بکرد خیال تو گفتمش
کای باوفا و عهد ز من باوفاتری
دانم ز شمس دین است تو را این همه وفا
تبریز این سلام بر جان ما بری