ای عشق کز قدیم تو با ما یگانهای
یک یک بگو تو راز چو از عین خانهای
این شعر به عشق و ارتباط عمیق با آن اشاره دارد. شاعر عشق را همچون یک راز بزرگ و قدیمی میداند که در زندگی او وجود دارد. او از احساسات خود در برابر عشق و دشواریهای آن سخن میگوید و میگوید که هر روز بر اثر عشق عقل انسان آسیب میبیند. شاعر همچنین به دوستی و دشمنی اشاره میکند و عشق را به عنوان یک معما معرفی میکند. در نهایت، او عشق را به عنوان یک زیبایی و فتنهای بزرگ میداند که وجودش نور و جمال را در زندگی انسانها به ارمغان میآورد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای عشق کز قدیم تو با ما یگانهای
یک یک بگو تو راز چو از عین خانهای
از بیم آتش تو زبان را ببستهایم
تا خود چه آتشی تو و یا چه زبانهای
هر دم خرابیی است ز تو شهر عقل را
باد چراغ عقلی و باده مغانهای
یا دوست دوستی تو و یا نیک دشمنی
یا در میان هر دو تو شکل میانهای
گویند عاقلان دم عاشق فسانهای است
شب روز کن چرایی اگر تو فسانهای
ای آنک خوبی تو نشانید فتنهها
عشق تو است فتنه و تو خود نشانهای
ای شاه شاه و مفخر تبریز شمس دین
نور زمینیان و جمال زمانهای