ای دل ز بامداد تو بر حال دیگری
وز شور خویش در من شوریده ننگری
این شعر به توصیف حال و هوای دل و رابطه شاعر با محبوبش میپردازد. شاعر در آغاز از صبح و حال دیگرش سخن میگوید و از شور و شوقی که در دل دارد، اما از محبوبش میخواهد که بر چهره نزارش نگریسته و او را با صفای دلش ببیند. او دلش را آتشین و برتر از باد مییابد و به محبوبش میگوید که ارزش او بالاتر از چرخ فلک و مشتری است. شاعر با بیان اینکه سی سال در پی محبوبش بوده، به جزیرهای اشاره میکند که نه خشکی دارد و نه تری، به نوعی بیانگر بیپایانی عشقش است. او غافل از این بوده که تمامی هستی در محبوبش خلاصه میشود و همه چیز در وجود او نهفته است. این شعر در نهایت به توصیف احساسات عمیق و پیچیده شاعر نسبت به محبوبش و عدم توانایی در بیان کامل آنها میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای دل ز بامداد تو بر حال دیگری
وز شور خویش در من شوریده ننگری
بر چهره نزار تو صفرای دلبری است
تا خود چه دیدهای که ز صفراش اصفری
ای دل چه آتشی که به هر باد برجهی
نی نی دلا کز آتش و از باد برتری
ای دل تو هر چه هستی دانم که این زمان
خورشیدوار پرده افلاک میدری
جانم فدات یا رب ای دل چه گوهری
نی چرخ قیمت تو شناسد نه مشتری
سی سال در پی تو چو مجنون دویدهام
اندر جزیرهای که نه خشکی است و نی تری
غافل بدم از آن که تو مجموع هستیی
مشغول بود فکر به ایمان و کافری
ایمان و کفر و شبهه و تعطیل عکس توست
هم جنتی و دوزخ و هم حوض کوثری
ای دل تو کل کونی بیرون ز هر دو کون
ای جمله چیزها تو و از چیزها بری
ای رو و پشت عالم در روی من نگر
تا از رخ مزعفر من زعفران بری
طاقت نماند و این سخنم ماند در دهان
با صد هزار غم که نهانند چون پری