شد جادوی حرام و حق از جادوی بری
بر تو حرام نیست که محبوب ساحری
در این شعر، شاعر به بررسی مفهوم جادو و عشق پرداخته و این گونه بیان میکند که جادو و عشق هر دو میتوانند حلال و حرام باشند. او به زیباییهای عشق و سحر اشاره میکند و میگوید که عشق واقعی نباید به دنیای مادی محدود شود. همچنین به زندگی و دنیای گذرا اشاره دارد و تأکید میکند که باید از چالشهای زندگی گذر کنیم و به مقاصد بالاتر فکر کنیم. در نهایت، شاعر خواننده را دعوت میکند که به حکمت زندگی و حکمت عشق توجه کند و از دنیای مادی فاصله بگیرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شد جادوی حرام و حق از جادوی بری
بر تو حرام نیست که محبوب ساحری
میبند و میگشا که همین است جادوی
میبخش و میربا که همین است داوری
دریا بدیدهایم که در وی گهر بود
دریا درون گوهر کی کرد باوری
سحر حلال آمد بگشاد پر و بال
افسانه گشت بابل و دستان سامری
همیان زر نهاده و معیوب میخرد
ای عاشقان کی دید که شد ماه مشتری
امروز میگزید ز بازار اسپ او
اسپان پشت ریش و یدکهای لاغری
گفتم که اسب مرده چنین راه کی برد
گفتا که راه ما نتوان شد به لمتری
کشتی شکسته باید در آبگیر خضر
کشتی چو نشکنی تو نه کشتی که لنگری
دنیا چو قنطرهست گذر کن چو پا شکست
با پای ناشکسته از این پول نگذری
زیرا رجوع ضد قدوم است و عکس او است
فرمان ارجعی را منیوش سرسری