ای از جمال حسن تو عالم نشانهای
مقصود حسن توست و دگرها بهانهای
این شعر از شاعر بیانگر عشق و جذابیت بینظیر معشوق است. شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و میگوید که تمام زیباییها در جهان فقط بهانهای برای جلب توجه به جمال او هستند. او همچنین نقش معشوق را در زندگی خود بسیار مهم میداند و با تشبیهات زیبا، ارتباط عمیق خود را با عشق و زیبایی بیان میکند. در نهایت، شاعر به اهمیت و مقام معشوق در زندگی خود و جامعه اشاره میکند و او را منبع قدرت و الهام میداند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای از جمال حسن تو عالم نشانهای
مقصود حسن توست و دگرها بهانهای
نقاش را اگر ز جمال تو قبله نیست
مقصود او چه بود ز نقشی و خانهای
ای صد هزار شمع نشسته بدین امید
گرد تنور عشق تو بهر زبانهای
ای حلقههای زلف خوشت طوق حلق ما
سازید مرغ روح در آن حلقه لانهای
گویی میان مجلس آن شاه کی رسم
نی آن کرانه دارد و نی این میانهای
این داد کیست مفخر تبریز شمس دین
زان دولتی که داد درختی ز دانهای