بوی کباب داری تو نیز دل کبابی
در تو هر آنچ گم شد در ماش بازیابی
این شعر به تمایز بین حال و روح انسانی میپردازد و احساساتی چون شور و شوق و عشق را به تصویر میکشد. شاعر به معشوق خود (خواجه ترک) اشاره میکند و از او میخواهد که در میخانه به گفتگو بپردازد و از می و محبت صحبت کند. او همچنین از تجربهی عشق و مستی سخن میگوید و به جمر عشق اشاره دارد که در لحظهای از زندگی از دنیا فارغ میشود. در نهایت، شاعر به شمس تبریزی، مرشد خود، ارادت نشان میدهد و بر نور وجود او تأکید میکند که همه چیز را تحتالشعاع قرار میدهد. شعر بر تضاد میان عشق، حال و ناکامیها و همچنین جستجوی حقیقت و روشنفکری تأکید دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بوی کباب داری تو نیز دل کبابی
در تو هر آنچ گم شد در ماش بازیابی
زین سر چو زنده باشی تو سرفکنده باشی
خود را چو بنده باشی ما را دگر نیابی
ای خواجه ترک ره کن ما را حدیث شه کن
بگشا دهان و اه کن گر مست آن شرابی
دوشم نگار دلبر میداد جام از زر
گفتا بکش تو دیگر گر مست نیم خوابی
گفتم که برنخیزم گفتا که برستیزم
هم بر سرت بریزم گر مستی و خرابی
چون ریخت بر من آن را دیدم فنا جهان را
عالم چو بحر جوشان من گشته مرغ آبی
ای خواجه خشم بنشان سر را دگر مپیچان
ما را چه جرم باشد گر ز آنک درنیابی
سر اله گفتم در قعر چاه گفتم
مه را سیاه گفتم چون محرم نقابی
ای خواجه صدر عالی تا تو در این حوالی
گه بسته سؤالی گه خسته جوابی
ای شمس حق تبریز بستم دهان ازیرا
هر دیده برنتابد نورت چو آفتابی