مطرب چو زخمهها را بر تار میکشانی
این کاهلان ره را در کار میکشانی
این شعر به توصیف قدرت عشق و تاثیر آن بر زندگی افراد میپردازد. شاعر به نوازندگان و زیباییهای عشق اشاره میکند که چگونه با نواختن، افراد را از سختیها و جداییها به سمت عشق و وصال میکشاند. عشق به عنوان نیرویی قوی، میتواند تاریکترین لحظات را به روشنایی تبدیل کند و حتی افراد بدریخت و کینهجو را تحت تاثیر قرار دهد. همچنین به تضادهایی چون عزت و عار، و خوشی و اندوه اشاره میکند و نشان میدهد که عشق میتواند در هر شرایطی انسانها را متحول کند. عشق به عنوان یک نیروی زندگیبخش، موجب تحول و بهبود حال انسانها میشود و میتواند از هر نابسامانی رهایی بخشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مطرب چو زخمهها را بر تار میکشانی
این کاهلان ره را در کار میکشانی
ای عشق چون درآیی در عالم جدایی
این بازماندگان را تا یار میکشانی
کوری رهزنان را ایمن کنی جهان را
دزدان شهر دل را بر دار میکشانی
مکار را ببینی کورش کنی به مکری
چون یار را ببینی در غار میکشانی
بر تازیان چابک بندی تو زین زرین
پالانیان بد را در بار میکشانی
سوداییان ما را هر لحظه مینوازی
بازاریان ما را بس زار میکشانی
عشاق خارکش را گلزار مینمایی
خودکام گل طرب را در خار میکشانی
آن کو در آتش آید راهش دهی به آبی
و آن کو دود به آبی در نار میکشانی
موسی خاک رو را ره میدهی به عزت
فرعون بوش جو را در عار میکشانی
این نعل بازگونه بیچون و بیچگونه
موسی عصاطلب را در مار میکشانی