گر روشنی تو یارا یا خود سیه ضمیری
در هر دو حال خود را از یار وانگیری
در این شعر، شاعر به روابط عاشقانه و دلدادگی میپردازد و به دو حالت عاشق و معشوق اشاره میکند. او میگوید اگر عشق تو روشن باشد یا خود را به تاریکی انداختهای، در هر حال باید خود را از یار کنار نکشی. ترک معشوق و دل بریدن در هر دو صورت به کفر شبیه است و نیرنگی در عاشقانهها وجود دارد. وقتی خود را از عشق پاک کنی، آلودگیهای درونت زائل میشود، و وقتی در عشق غرق میشوی، پاکی به پلیدی بدل میگردد. شاعر هشدار میدهد که نباید به دنبال لذتهای زودگذر بود و از کاهلی بپرهیز. در نهایت، عشق و اتصال به معشوق انسان را به کمال و باروری نزدیک میکند، همانند درخت خرما که میتواند میوههای شیرینی به بار آورد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر روشنی تو یارا یا خود سیه ضمیری
در هر دو حال خود را از یار وانگیری
پا واگرفتن تو هر دو ز حال کفر است
صد کفر بیش باشد در عاشقان نفیری
پاکت شود پلیدی چون از صنم بریدی
گردد پلید پاکی چون غرقه در غدیری
دنبال شیر گیری کی بیکباب مانی
کی بینوا نشینی چون صاحب امیری
بگذار سر بد را پنهان مکن تو خود را
در زیرکی چو مویی پیدا میان شیری
خوردی تو زهر و گفتی حق را از این چه نقصان
حق بینیاز باشد وز زهر تو بمیری
زیر درخت خرما انداز همچو مریم
گر کاهلی به غایت ور نیز سست پیری
از سایههای خرما شیرین شوی چو خرما
وز پختگی خرما تو پختگی پذیری