گر از شراب دوشین در سر خمار داری
بگذار جام ما را با این چه کار داری
در این ابیات شاعر به موضوع شراب و خمار اشاره میکند و تأکید میکند که اگر کسی در حال حالتی خمار است، نیازی به نگرانی در مورد دیگران ندارد. او از نوشیدنی تازه دعوت میکند تا از افکار و مشکلات گذشته رها شود. همچنین به سنگینی بار مشکلات و کینهها اشاره میکند و میگوید که در دنیای مادی، توجه به مقام و مقامداران بیفایده است. شاعر بر لزوم تجربه شادی و نوشیدن شراب به جای غم و اندوه تأکید دارد و به وضعیتی که در آن انسانها در دنیای امروز گرفتار متاع و کینهاند، انتقاد میکند. در نهایت، به جایی اشاره میکند که گویا آرامش و آگاهی در آنجا وجود دارد و یادآور میشود که به چه گونهای میتوان از مشکلات رهایی یافت.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر از شراب دوشین در سر خمار داری
بگذار جام ما را با این چه کار داری
ور تازهای نه دوشین بنشین بیا بنوش این
تا از خیال پیشین زنهار سر نخاری
تا سنگ را پرستی از دیگران گسستی
دریا تو را نشاید گر سیل یاد آری
در بارگاه خاقان سودای پرنفاقان
زنبیل هر گدایی در پیش شهریاری
فهرست یاد کینی با لطف ساتکینی
اندر بهشت وآنگه در شعلههای ناری
زین سر اگر ببینی مویی ز خوب چینی
نی پرده زیر ماند نی نعرههای زاری
نی غورهای بجوشی نی سرکهای فروشی
الا شراب نوشی انگور میفشاری
انگور این وجودت افشردن تو سودت
انگار کین نبودت تا چند مهر کاری
وقتی که دررمیدی تو سوی شمس تبریز
آن جا خدای داند کاندر چه لاله زاری