ای کرده رو چو سرکه چه گردد ار بخندی
والله ز سرکه رویی تو هیچ برنبندی
این شعر به بررسی و توصیف حالات و احساسات انسانی میپردازد. شاعر از تلخی و شیرینی زندگی صحبت میکند و به کنایه میگوید که اگر کسی به شوخی و خنده روی آورد، ممکن است از تلخیهای زندگی کاسته شود. در اینجا، مقایسههایی بین انسان، گلها و موشها وجود دارد که نشاندهنده ناپایداری و تغییر در زندگی است. شاعر به راز و رمز زندگی اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که شناخت خود و دیگران، زیباییهای زندگی را نمایان میکند. همچنین، به موضوع مرگ و ایمان به زندگی بعد از آن نیز پرداخته شده است. در نهایت، شاعر توصیه میکند که باید از قید و بندهای دنیوی رها شد و به شادی و خوشی روی آورد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای کرده رو چو سرکه چه گردد ار بخندی
والله ز سرکه رویی تو هیچ برنبندی
تلخی ستان شکر ده سیلی بنوش و سر ده
خندان بمیر چون گل گر ز آنک ارجمندی
چون مو شدهست آن مه در خنده است و قهقه
چت کم شود که گه گه از خوی ماه رندی
بشکفته است شوره تو غورهای و غوره
آخر تو جان نداری تا چند مستمندی
با کان غم نشینی شادی چگونه بینی
از موش و موش خانه کی یافت کس بلندی
بالای چرخ نیلی یابند جبرئیلی
وز خاک پای پاکان یابند بیگزندی
زان رنگ روی و سیما اسرار توست پیدا
کاندر کدام کویی چه یار میپسندی
چون چشم میگشاید در چشم مینماید
گر ز آنک ریش گاوی ور شیر هوشمندی
قارون مثال دلوی در قعر چه فرو شد
عیسی به بام گردون بنمود خوش کمندی
گر دلو سر برآرد جز آب چه ندارد
پاره شود بپوسد در ظلمت و نژندی
ای لولیان لالا بالا پریده بالا
وارسته زین هیولا فارغ ز چون و چندی