دی عهد و توبه کردی امروز درشکستی
دی بحر تلخ بودی امروز گوهرستی
این شعر به تغییرات و تحولات در زندگی انسان اشاره دارد. شاعر از حالتی به حالت دیگر انتقال مییابد؛ از ناراحتی و تلخی به وضعیت مثبتی که در آن جاودانهگی و زیبایی را تجربه میکند. او به خود یادآوری میکند که اگرچه در گذشته در شرایط سخت و دردناک بوده، اما اکنون در حال رهایی و بهبود است. شاعر همچنین به قدرت بالای انسان اشاره دارد که میتواند از محدودیتها و مشکلات رهایی یابد و به دنیای جدید و پر از احتمالها وارد شود. در نهایت، دعوت به آرامش و سکوت، بهعنوان راهی برای یافتن درونیات و آرامش روحی در آخرین بیت مطرح شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دی عهد و توبه کردی امروز درشکستی
دی بحر تلخ بودی امروز گوهرستی
دی بایزید بودی و اندر مزید بودی
و امروز در خرابی دردی فروش و مستی
دردی بنوش ای جان بسکل ز هوش ای جان
ازرق مپوش ای جان تا که صنم پرستی
امروز بس خرابی هم جام آفتابی
نی کدخدای ماهی نی شوهر مهستی
افزونی از مساکن بیرونی از معادن
آن نیستی ولیکن هستی چنانک هستی
یک گوشه بسته بودی زان گوشه خسته بودی
آن بسته را گشودی رستی تمام رستی
حیوان سوار نبود جز بهر کار نبود
حیوان نهای تو حیی جستی ز کار جستی
تو پیک آسمانی چون ماه کی توانی
تا تو سوار پایی تا تو به دست شستی
خامش مده نشانی گرچه ز هر بیانی
شد مرهم جهانی هر خستهای که خستی