ای گوهر خدایی آیینه معانی
هر دم ز تاب رویت بر عرش ارمغانی
این شعر به توصیف زیباییهای الهی و عشق به خداوند میپردازد. شاعر با بیانی زیبا، تابش چهرهی خداوند را همچون گوهر و مظهری از معانی عمیق میداند که بر عرش وجود دارد. او به غیرت الهی اشاره میکند که باعث حیرت عرش شده و به سوالاتی دربارهی شناخت خدا پاسخ میدهد. شاعر به زیباییهای آسمان و زمین و تاثیر عشق الهی بر عاشقان اشاره کرده و از چالشها و رنجهایی که در مسیر عشق وجود دارد، سخن میگوید. در پایان، شاعر به شمس تبریزی اشاره میکند که به عنوان مظهر جان الهی و روحانی در دلها تاثیرگذار است. این شعر در نهایت به تجلیات الهی و وجود عشق در هستی میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای گوهر خدایی آیینه معانی
هر دم ز تاب رویت بر عرش ارمغانی
عرش از خدای پرسد کاین تاب کیست بر من
فرمایدش ز غیرت کاین تاب را ندانی
از غیرت الهی در عرش حیرت افتد
زیرا ز غیرت آمد پیغام لن ترانی
زان تاب اگر شعاعی بر آسمان رسیدی
از آسمان نمودی صد ماه آسمانی
اندر جمال هر مه لطف ازل نمودی
هر عاشقی بدیدی مقصودهای جانی
در راه رهروان را رنج و طلب نبودی
خوف فنا نبودی اندر جهان فانی
یک بار دردمیدی تا جان گرفت قالب
دردم تو بار دیگر تا جان شود عیانی
از یک شعاع رویت چون لامکان مکان شد
هم برق تو رساند او را به لامکانی
انگشتری لعلت بر نقد عرضه فرما
تا نعرهها برآید از لعلهای کانی
یک جام مان بدادی تا رختها گرو شد
جامی دگر از آن می هم چاره کن تو دانی
جانی رسید ما را از شمس حق تبریز
کان جان همینماید در غیب دلستانی