تو چرا جمله نبات و شکری
تو چرا دلبر و شیرین نظری
این شعر به تمجید و توصیف زیباییهای یک معشوق پرداخته است. شاعر از ویژگیهای جذاب و دلربای محبوبش میگوید، همچون خندهاش، لطافت و تازگیاش، و تأثیری که بر دلها دارد. او میپرسد که چرا معشوق با یک لبخند یا غمزه میتواند عقل و فکر دیگران را تحت تأثیر قرار دهد و آنها را دیوانه کند. در واقع، شاعر به قدرت سحرآلود و جذابیت این معشوق اشاره میکند که توانایی تحریک احساسات و رقصاندن دلها را دارد. شاعر همچنین به این فکر میکند که معشوق کجا است و در چه اندیشهای به سر میبرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تو چرا جمله نبات و شکری
تو چرا دلبر و شیرین نظری
تو چرا همچو گل خندانی
تو چرا تازه چو شاخ شجری
تو به یک خنده چرا راه زنی
تو به یک غمزه چرا عقل بری
تو چرا صاف چو صحن فلکی
تو چرا چست چو قرص قمری
تو چرا بیبنه چون دریایی
تو چرا روشن و خوش چون گهری
عاقلان را ز چه دیوانه کنی
ای همه پیشه تو فتنه گری
ساکنان را ز چه در رقص آری
ز آدمی و ملک و دیو و پری
تو چرا توبه مردم شکنی
تو چرا پرده مردم بدری
همه دلها چو در اندیشه توست
تو کجایی به چه اندیشه دری