گر در آب و گر در آتش میروی
آن نمیدانم برو خوش میروی
شاعر در این شعر به سفر و جستجوی پرشور و سرشار از احساسات انسانی اشاره میکند. او به شخصی مینگرد که در هر وضعیت و مکانی، حتی در آب یا آتش، به سوی محبوبش میرود و نمیداند که آیا خوشحال است یا نه. او به زیبایی و جذابیت محبوب اشاره میکند و میگوید که این احساسات در او بروز پیدا کرده است. اشاره به نقشها و تغییرات در زندگی، نشاندهنده جستجو برای شناختن حقیقت و رسیدن به هدف واقعی است. در نهایت، شاعر به تأثیر عشق و علاقه بر روح انسان و تغییراتی که در اثر آن ایجاد میشود، میپردازد و تأکید میکند که هیچ چیز نمیتواند مانع این سفر روحانی شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر در آب و گر در آتش میروی
آن نمیدانم برو خوش میروی
در رخت پیداست والله رنگ او
رو که سوی یار مه وش میروی
نقشها را پشت و پایی میزنی
سوی نقش نامنقش میروی
ذوق جانها میزند بر جان تو
مست و دست انداز و سرکش میروی
در پی تو میدود اقبال رو
گر به عرش و گر به مفرش میروی
آنک در سر داری از سودای یار
چه عجب گر تو مشوش میروی
شه صلاح الدین برآ زین شش جهت
گرچه ظاهر اندر این شش میروی