ساقی این جا هست ای مولا؟ بلی
ره دهد ما را بر آن بالا؟ بلی
این شعر بیانگر احساساتی عمیق و عاشقانه است. در آن، ساقی به عنوان مظهر عشق و لذت معرفی شده و شاعر به دنبال راهی است که به او برسد و از زیباییهای او بهرهمند شود. عشق و زیبایی ساقی چنان قدرتمند است که میتواند دلها را تسخیر کند و انسان را به sweetness شکر و حلوا تبدیل کند. شاعر به توصیف ظرافتهای ساقی و تأثیر چشمان او بر روح و روانش میپردازد و همچنین به آن اشاره میکند که زیبایی او به گونهای است که تمامی دزدان و عسسها در برابرش عاجز میشوند. در نهایت، شاعر از کسی که میخواهد عشق خود را پنهان کند انتقاد کرده و تأکید میکند که باید به عشق و زیباییهای پنهان در زندگی اهمیت داده شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ساقی این جا هست ای مولا؟ بلی
ره دهد ما را بر آن بالا؟ بلی
پیش آن لبهای آریگوی او
بنده گردد شِکّر و حلوا؟ بلی
هست چشمش قلزم مستی؟ نعم
هست جعدش مایهٔ سودا؟ بلی
این همه بگذشت آن سرو سهی
خوش برآید همچو گل با ما؟ بلی
چون بخسبم زیر سایهٔ نخل او
من شوم شیرینتر از خرما؟ بلی
هم عسس هم دزد ای جان هر شبی
سیم دزدد زان قمرسیما؟ بلی
چون برآید آفتاب روی او
دزد گردد عاجز و رسوا؟ بلی
ناشتاب آن کس که او حلوا خورد
در دماغ او کند صفرا؟ بلی
بس کن آن کس کو سری پنهان کند
روید از سر گلشنِ اخفیٰ بلی