ناگهان اندر دویدم پیش وی
بانگ برزد مست عشق او که هی
در این شعر، شاعر به شدت تحت تأثیر عشق شمس تبریزی قرار دارد. او به زیبایی و قدرت عشق او اشاره میکند و از درد و رنجی که در نتیجه این عشق تجربه میکند صحبت میکند. شاعر از خطرات عشق میگوید و از طرفی، حقیقیترین و عمیقترین احساساتش را در مواجهه با عشق شمس بیان میکند. او خواستار حضوری عمیق و معنوی از شمس است تا بتواند خود را در این عشق گم کند و به مرحلهای از وجود برسد که در آن همه چیز را از دست بدهد و به نوعی فناء در عشق برسد. این اشعار به خوبیابی و جنون ناشی از عشق و نیاز به وصال اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ناگهان اندر دویدم پیش وی
بانگ برزد مست عشق او که هی
هیچ میدانی چه خون ریز است او؟
چون توی را زهره کی بودهست کی؟
شکران در عشق او بگداختند
سربریده ناله کن مانند نی
پاک کن رگهای خود در عشق او
تا نبرد تیغ او پایت ز پی
بر گلستانش گدازان شو چو برف
تا برآرد صد بهار از ماه دی
یا درآ و نرم نرمک مرده شو
تا تو را گویند ای قیوم حی
حبس کن مر شیره را در خنب حق
تا بجوشد وارهد از نیک و بی
شمس تبریزی بیا در من نگر
تا ببینی مر مرا معدوم شی